همين من ساده!

خواب

نمیشود ،حرفی ندارند .همینطور از سر دلسوزی و خاموش کردن عذاب وجدان به هم لبخند می زنند . همدیگر را در آغوش میکشند . -دیگر چه خبر-های تکراری به هم میگویند . میدانی ، با هر کسی میتوان خوابید اما با هر کسی نمیتوان بیدار ماند .قصه اینها هم اینجوریست دیگر...! سخت نگیرند بهتر است انگار.

   + سارا ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نشانی خانه ات کجاست ؟

همه ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد ، گریزگاهی نه ، تکیه گاهی گردد .

اما چرا هنوز هم رنگ آشنای چهره اش پیدا نیست .....؟!

   + سارا ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

زود دیر میشود !

طی فرآیند جمع کردن وسایلم از خونه ی پدری ! به زندگی گذشته ام برخوردم . به آدم اون روزا ، به نوشته هایی که بوی احساسات با طراوت میدادن ، بوی امیدی که اون روزا توی جونم بود ، زندگی بدجوری زود میگذره ، دیگه خبری از اون همه عشق ، شور و امید به آینده نیست .

چقدر دلم واسه اون روزای بی مسئولیتی تنگ شده ، روزایی که فقط دنبال یه دردی میگشتم که بشینم غصه بخورم و آهنگ های غمناک ! گوش کنم .

الان دیگه لازم نیست دنبالش بگردم ، به هر طرف این مملکت که نگاه کنی ، به هر طرف خونه ات ، به هر طرف زندگی هست !

زندگی آن چه زیسته ایم نیست ، بلکه چیزی است که به یاد می آوریم و روایتش میکنیم .

   + سارا ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بیش و کم

هرگز دلم غمی بیش و کم نداشت ! 

آری نداشت ، که غم بیش و کم نداشت .

   + سارا ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شعر و شور!

دارم ازدواج میکنم . همسرم میگه دیگه از اندوه و درد و قلب چیزی نگو الان دیگه باید بنویسی شب ،شب شعر و شوره!

منم نوشتم که یه وقتی خدای ناکرده متهم به بی توجهی به همسر محترم نشم اول زندگی!!!!!!!!!

   + سارا ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دستهام از این که هست تنهاترهم میشه

افسوس باید باز بکشم بار قلبم را با درد و اندوه

   + سارا ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ای کاش کمی بیدار تر بودی...!

زمزمه ی آرام نفس هایت سکوت شبم را میشکند . تیک تاک ساعت دیوانه ام کرده است.

اما تو خوابی !

گمان میبری که سرم به بالش نرسیده خوابم برده است اما من بیدارم . چشم دوخته ام به سقف به دیوار به پنجره به هزار فکر ناجور .

راه پیش سیاه است ، راه پس سیاه است ، راه میانه سیاه است .

هزار بار از این پهلو به آن پهلو میشوم . نمیخوابم .

چشم دوخته ام به سیاهی .

اما تو خوابی!

آرام بخواب همراه غمگین من .

   + سارا ; ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

الزامات

همیشه لازم است که آدم بداند کی یک مرحله از زندگی اش تمام شده .

اگر بعد با سرسختی به آن چنگ بیاندازد ،

لذت و معنای بقیه ی مراحل زندگی اش را از دست میدهد.

   + سارا ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مخاطب خاص

دوستانی دارم بهتر از آب روان

زندگی میکنم ، پیش میرم ، با حضورشون ، عشقشون و ایمانشون

 

 

 

 

   + سارا ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شگفتی

آرامش باز میگردد و تو در شگفت می مانی از نیروی خویش .از اینکه به رغم ضعف خود چه مایه توانایی . میبایست خویشتن را از دام اوهام برهانیم . اگر که از آن سریم. باید ایمان داشته باشیم که به هنگام ، تنها از فرزانگی خویش مدد باید جست.

خش خش برگهای پاییزی زیر قدمهایم به من میگویند بگذار تا فرو افتی آنگاه راه آزادی را بازخواهی یافت.

   + سارا ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()